سه پرسش اساسي قبل ازنوشتن داستان
آنچه مبرهن است اين سه سوال عبارتنداز:
1-براي كه بنويسم؟
2-چه بنويسم؟
3-چگونه بنويسم؟
مطمئنا اين سه سوال براي اكثر نويسندگان آشناست ولي ميخواهم كمي عميقتر وجدي تر در اين مورد كه بنظر ميرسد دراغلب نوشته ها قسمتي يا گاها بتمامي بباد فراموشي سپرده شده است بيانديشيم.
امروزه درجهان چه درجوامع پيشرفته وچه در جوامع روبه رشد اهميت مشتري جزو مهمترين وكليدي ترين مباحث هر پروسه توليدي است ،حال در يك پروسه توليد داستان ويا هر متن نوشتاري كه ميبايست طيف مخاطبي را بخود اختصاص دهد چگونه ميتوان ازاين مهم چشم پوشي كرد،اشتباهي كه اغلب نويسندگان تازه كار وحتي پيش كسوتان هم مرتكب آن ميشوند.چگونه ميتوان مخاطب را ازنظر دور ساخت وبه اين شعار بيهوده دل خوش كرد "كه من براي دل خودم مينويسم"ويا"ميخواهم هذيانهايم را بقلم دربياورم"درحالي كه ركن اساسي هر نوشته اي مخاطب است؟در اغلب داستانها ديده ميشود بدون درنظر گرفتن سطح معلومات يا علايق ويا ساير ويژگيهاي مخاطب چنان نثرهاي غامض ويا موضوعات غير ملموسي انتخاب ميشود كه گويا خواننده ميبايد جدول كلمات حل كند ويا به حل چيستان بيانديشد.
پس ميتوان گفت كه گام اول تعيين طيف مخاطب است نويسنده ميتواند انتخاب كند كه براي چه قشري ميخواهد بنويسد،آيا براي قشر روشنفكر يابراي مخاطبان ژورناليستي يا براي طبقه خاص ديگري از اجتماع؟كه صد البت هرچند اين امر كاملا اختياريست اما يك نويسنده هوشمند حتما طيفي را انتخاب خواهد كرد كه ازاكثريت برخوردار باشد،منهاي نويسندگاني كه فقط طيف خاصي ميتواند آنهارا ارضانمايد،پس از گام اول ،آنهم بشرط نكته سنجي وهوشيارانه عمل كردن،ميتوان گفت كه گامهاي دوم وسوم براحتي وخودبخود طي خواهندشد،چراكه نويسنده هوشياري كه ميداند براي چه طيفي ميخواهد بنويسد مطمئنا با توجه به نيازهاي گروه هدف خود به آساني درخواهد يافت كه چه بنويسد وچگونه؟بعبارت روشنتر ميتوان چنين تصوركرد كه گام اول به منزله هدف سفر،گام دوم بمنزله راه وگام سوم بمنزله وسيله سفر ميباشد كه باتعيين هوشمندانه مقصد،راه وبدنبال آن وسيله خودرا نشان خواهندداد.
1-براي كه بنويسم؟
2-چه بنويسم؟
3-چگونه بنويسم؟
مطمئنا اين سه سوال براي اكثر نويسندگان آشناست ولي ميخواهم كمي عميقتر وجدي تر در اين مورد كه بنظر ميرسد دراغلب نوشته ها قسمتي يا گاها بتمامي بباد فراموشي سپرده شده است بيانديشيم.
امروزه درجهان چه درجوامع پيشرفته وچه در جوامع روبه رشد اهميت مشتري جزو مهمترين وكليدي ترين مباحث هر پروسه توليدي است ،حال در يك پروسه توليد داستان ويا هر متن نوشتاري كه ميبايست طيف مخاطبي را بخود اختصاص دهد چگونه ميتوان ازاين مهم چشم پوشي كرد،اشتباهي كه اغلب نويسندگان تازه كار وحتي پيش كسوتان هم مرتكب آن ميشوند.چگونه ميتوان مخاطب را ازنظر دور ساخت وبه اين شعار بيهوده دل خوش كرد "كه من براي دل خودم مينويسم"ويا"ميخواهم هذيانهايم را بقلم دربياورم"درحالي كه ركن اساسي هر نوشته اي مخاطب است؟در اغلب داستانها ديده ميشود بدون درنظر گرفتن سطح معلومات يا علايق ويا ساير ويژگيهاي مخاطب چنان نثرهاي غامض ويا موضوعات غير ملموسي انتخاب ميشود كه گويا خواننده ميبايد جدول كلمات حل كند ويا به حل چيستان بيانديشد.
پس ميتوان گفت كه گام اول تعيين طيف مخاطب است نويسنده ميتواند انتخاب كند كه براي چه قشري ميخواهد بنويسد،آيا براي قشر روشنفكر يابراي مخاطبان ژورناليستي يا براي طبقه خاص ديگري از اجتماع؟كه صد البت هرچند اين امر كاملا اختياريست اما يك نويسنده هوشمند حتما طيفي را انتخاب خواهد كرد كه ازاكثريت برخوردار باشد،منهاي نويسندگاني كه فقط طيف خاصي ميتواند آنهارا ارضانمايد،پس از گام اول ،آنهم بشرط نكته سنجي وهوشيارانه عمل كردن،ميتوان گفت كه گامهاي دوم وسوم براحتي وخودبخود طي خواهندشد،چراكه نويسنده هوشياري كه ميداند براي چه طيفي ميخواهد بنويسد مطمئنا با توجه به نيازهاي گروه هدف خود به آساني درخواهد يافت كه چه بنويسد وچگونه؟بعبارت روشنتر ميتوان چنين تصوركرد كه گام اول به منزله هدف سفر،گام دوم بمنزله راه وگام سوم بمنزله وسيله سفر ميباشد كه باتعيين هوشمندانه مقصد،راه وبدنبال آن وسيله خودرا نشان خواهندداد.
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:41  توسط میرمهدی گل آرا
